تبلیغات
خادم العباس شهید حاج محمود آرزومند - مطالب اردیبهشت 1390
موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


چگونگی رفتن به كربلا در سال 82
نویسنده : خادم الشهداء
شنبه 31 اردیبهشت 1390

سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف سال86درباره مسائل اخلاقی مختلف و همچنین  چگونگی رفتن به كربلا در سال 82

توی  اتوبوس هنگامی كه می خواستیم به سوی كربلای معلی حركت كنیم. گفتم یا ابو الفضل علیه السلامما می خواهیم برویم کربلا ، به خود ابوالفضل علیه السلام، ابو الفضل علیه السلام كنار ماشین بود .....

به ادامه مطلب مراجعه شود

ادامه مطلب
چگونگی رفتن به كربلای معلی و خادم شدن آقای آرزومند
نویسنده : خادم الشهداء
شنبه 24 اردیبهشت 1390

  سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف پیرامون چگونگی  رفتن به كربلای معلی و خادم شدن در  حرم  ابالفضل علیهم السلام

من یك روز كه در سفر بندرعباس بودم ، سوار ماشینی بودم كه موتورش جلویش قرار داشت و به محض اینكه داخل گودالی می افتاد، سرنشینانش را به بالا پرت می كرد و از قضا همین طور هم شد و در مسیر به داخل گودالی افتادیم و سرم به شدت با سقف ماشین برخورد كرد و در آن لحظه آخ نگفتم ، گفتم: پسرفاطمه دلم می خواهد این سر  كه امشب ، چنین به سقف ماشین كوبیده شد ، هفته دیگر بخورد به ضریح شش گوشه ات، آخ یعنی چه؟سركه خورد به ماشین، آخ بی آخ. گفتم: پسر فاطمه سلام الله علیها، سلامٌ علیكم، هفته دیگر سرمن بخورد به ضریح شش گوشه شما، من این حرفها سرم نمی شود.

آقا یك امام زاده داودی است، شنیده اید یانه؟ زمستان بود،و برف و باران، مردم با قاطر به آنجا می رفتند. ببینید عزیزان ، من رفته ام كه می گویم،دیده ام بعضی ها همیطوری یك حرفی می زنند، من دارم یادآوری می كنم ، قبلاً برای زیارت امام زاده داود علیه السلام با قاطر می رفتند ، چه كوههای بلندی ، الان ماشین است و از میدان آزادی می روند، همه جای آنجا كوه است، و آب خیلی خنكی دارد ، كه اگر در تابستان هم دستهایمان را در این آب بشوییم، یخ می زند، درسته؟نشانی از این بهتر، آقا رفتیم امام زاده داود علیه السلام، یك عمویی داشتم توی نیروی هوایی بود و به رحمت خدا رفته، گفت:عمو زمستانه، برف و بارونه،صبركن، تابستان همراه می رویم، گفتم عمو من عاشقم و عشقمه ، باید حتماً بروم ، من هفته دیگر می خواهم به كربلا بروم ، من می خواهم بروم برات كربلا بگیرم ، رفتیم یك قاطر كرایه كردیم.

.

به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب
:: مرتبط با: سفر كربلا ,
:: برچسب‌ها: چشم , برزخی , دید , باطن , امام زاده داوود , تهران ,
سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف قسمت اول
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 23 اردیبهشت 1390

سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف پیرامون مطالب اخلاقی مختلف

قسمت اول

عمر من تمام بود اما به بركت وجود آقا اباعبدالله الحسین علیهم السلام شفا گرفتم.

                                                   به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

ادامه مطلب
:: مرتبط با: سفارشات ,
:: برچسب‌ها: مراسم , اعتكاف , مسجد , امام , خمینی , ملك , كرمان ,
سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف قسمت دوم
نویسنده : خادم الشهداء
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف پیرامون مطالب اخلاقی مختلف

قسمت دوم

 موسی (ع) در راه رفتن به كوه طور رسید به یک مردی ، فرمود : چیکار میکنی ؟ تو انسانی ، آدمی ،گفت :بله آدمم ، فرمود : چرا من رادیدی رفتی زیر خاک ها، شن ها ،گفت : یا موسی (ع) لختم ، عریانم ، هیچ چیز ندارم بدنم را با آ ن بپوشانم  ، همین طور که میبینی ، خجالت میکشم از شما پیغمبر خدا ،  خودم را پنهان کردم زیر شن ها تا شما من را نبینید ، فرمود : کارت چیه ؟ چه حسابیه ؟ گفت : یا موسی (ع) پدرومادر من این قدر پول دار بودن ،این بی انصافها کاش گنگ بودن ، زبان نداشتن این حرف را نمی زدند .کاش من هم گوش نداشتم این حرف را  نمی شنیدم ، فرمود : چی شده ؟ گفت :وقتی که پدر ومادر من میخواستند بمیرند ،روبه خدا نکردند رو کردن به بچه هایشان ، گفتند : بچه ها !هفتاد پشت شما ها از این ثروت بخورند هست ، تمام شدنی نیست ، گفت : یا موسی ، هفتاد پشت که هیچی ، چهل پشت که هیچ ، سی پشت هم که هیچی ،ده پشت هم که هیچی ، پشت اولین منم ، آن ها هفتاد پشت را پیش بینی می کردند ، من همان پشت اولیم ، من همان بچه اولیم ، که این حرف ها را شنیدم خدا همه ثروت رو ازشون گرفت ،  یا موسی به کوه طور می روی ، سلام من را به پروردگار تبارک و تعالی برسان ، بگو ، یک دست لبا س به من بده ، من اینقدر تواین بیابون زیر شن ها خودم را مخفی نکنم ، یک دست لباس ! موسی (ع) رفت (لااله الاالله )رسید به یک جوان نورانی ،زیبا ،جوان گفت : یا موسی (ع) کجا می روی ؟ فرمود :به کوه طور می روم با خدا مناجات کنم ، جوان زیبا رو گفت:  سلام من را به پروردگار عالم برسان ، بگو این قدر ثروت به من ندهد من این ها را چکار کنم ، من نمی توانم اینها راحفظ کنم ، ای خدای بی همتا ، من متکای زیر سرم از پول ، طلا و نقره است من این پول ها را چیکار کنم، من چطور این پول ها را صرف کنم ، فرمود : جدی می گویی ؟ گفت : بله یا موسی (ع) بیا برویم نشانت بدهم ، رفت به کوه طور ، هیچی نگفت از خجالت ، ندا رسید چرا سخنی نمی گویی،  فرمود موسی: خدایا! چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است ، تو همه چیز را می دانی،  ندا رسید ، من همه چیز را می دانم ، همه چیز را آفریدم ، آگاهم بر همه  دنیا و آخرت غیر از من کسی کاره نیست ، من همه چیز را می دانم ولی عرض بنده هایم را به من برسان بگو چه گفته اند « خداوند می فرمایند: اینکه من می گویم دعا کن ،رقیب وعتید، سر شانه ها یتان بنویسند ، اگه ملائکه آمدند شمارا ببرند به سوی جهنم ، بگوئید مدرک داشته باشید ، توی پرونده ات باشه ، ،خدا می خواهد این ها تو نامه ات نوشته شده باشد.»   خدا فرمود :موسی ما میدانیم ، ما اینهارا آفریدیم ،

به ادامه مطلب مراجعه شود

ادامه مطلب
:: مرتبط با: تقوای الهی , سفارشات ,
:: برچسب‌ها: دستورالعمل , عرفا , صالحین , تزكیه , نفس , اعتكاف , ماه رجب ,
فقط به خاطر امام حسین علیه السلام
نویسنده : خادم الشهداء
پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

آقای آرزومند می فرمودند:

عمویم که در نیروی هوایی بود یک دختر داشت و من هم از3 سالگی روضه خوان بودم، عمویم ایام محرم و صفر روضه می خواند و خرج می داد و ایشان می آمد کرمان ، کرایه مرا می داد ، خرج مرا می دادند، میرفتم آنجا3روزبرای آن ها روضه می خواندم ،با وجود اینکه عالم ها ، سادات را نیز دعوت می کرد، اما آن ها می گفتند اول باید این جوان منبر برود بعد ما منبر می رویم ،هر چه عمویم اصرار می کرد، قبول نمی کردند. می گفتند: غیر ممکنه ، 3 روز برای امام حسین علیه السلام روضه می خواندم ،  عمویم پول هم به من می داد ، من پول نمی خواستم اما ایشان به زور در جیبم می گذاشت و می گفت :مال امام حسینه ،عموی من کجا ومن کجا ،سرهنگ به خواستگاری دخترش می رفت، نمی داد ،اما من رفتم، گفتم :عموشما مرا به دامادی قبول دارید ، گفت :من نوکر شمایم .با این همه مال ومنال در تهران ، گفت :بخاطر اینکه تو نوکر حسین علیه السلام هستی به خاطر  حسین علیه السلام  نوکرتم ، افتخار می کنم  دخترم را به تو بدهم ، یه دختری هم بیشترنداشت ، 2تا پسر، عمو دست مرا بوسید ، آب می خواست بنوشد، اول به من تعارف می کرد، بعد می خورد فقط به خاطرامام حسین علیه السلام ، من هیچی نبودم ، موقع دامادی خودش عاقد آورد ، خیار سبزه آن زمان کیلویی25قران بود ، خیلی بود آن زمان ، شیرینی ، شام ، همه چیزتدارک دید ومیهمان هم زیاد دعوت کرد ودخترش را به عقد ما در آورد ، خودش تمام این خرج ها رو به عهده گرفت :از عاقد ،شیرینی ،غذا، می گفت :فقط به خاطر امام حسین علیه السلام ،آخر هم کرایه دخترش را هم داد ودخترش را به همراه من به کرمان فرستاد ،پدر من هم کرمان یک خرج دیگری کرد ،انگار 2تا خرج دامادی من شد.


:: مرتبط با: محبت اهلبیت ,
:: برچسب‌ها: محبت , اهلبیت , امام , حسین , چشم , برزخی , باطن ,
تولّی و تبرّی
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 2 اردیبهشت 1390

امام رضا علیه‏السلام : كَمالُ الدّینِ وَلایَتُنا وَالبَراءَةُ مِن عَدُوِّنا
كمال دین، در ولایت ما و بیزارى جستن از دشمن ماست.
(بحار الانوار ج۲۷ ص ۵۸) 

قال الصادق علیه السلام: کذب من ادعی محبتنا و لم یتبری من عدونا . دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند ولی از دشمن ما بیزاری نمی جوید.(همان مدرك)

محبت و عشق به اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام در تار و پود حاج محمود دیده میشد. از چشمی كه بر اثر عوارض ناشی از شیمیایی در جبهه نابینا گشته بود مانند داغ دیده در عزای آل الله و بیشتر برای ماتم اباعبدالله الحسین علیه السلام اشك میریخت ، در فراق مولایش امام زمان (عج) ناله میزد و آرزوی یاری ایشان در زمان ظهور را داشت. ایشان می فرمودند:( اگر روزی امام زمان (عج)  از من بخواهند تا برایشان سر بدهم بدون گفتن هیچ چون و چرایی و با یقین كامل سرمیسپارم ومیخواهم كه سر مرا با اره كند ببرند، تا در راه او با سختی بیشتری جان بدهم ).و همچنین نسبت به دشمنان خاندان عصمت و طهارت و مخصوصاً غاصبان  ولایت امیرالمومنین علیه السلام ، کینه ای دیرینه داشتند و می فرمودند: (در عالم مکاشفه، صحنه آتش زدن در خانه علی علیه السلام و سیلی خوردن حضرت فاطمه سلام الله علیها را به من نشان دادند . وپس از دیدن آن واقعه جانگداز،  یک ماه در خانه بستری شدم). واین چنین آن عارف دلسوخته همیشه چشم انتظار ظهور و همراهی امام زمان (عج) را داشتند. تا در رکاب آن حضرت از دشمنان و غصب کنندگان ولایت و قاتلان بی بی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیه ها و قرزندان مطهرشان انتقام بگیرند.و جان و مالش را در کف اخلاص نهاده بود تا در راه محبوبش نثار نماید.

خوشتر از جان خود چه باشد جان فدای خاک تو

خوبتر از ماه چه بود ماه در تو ناپدید

کل ذی روح یفدی فی هواک روحه

کل بستان انیق من جناک مستفید

لست انکر ما ذکرتم البقاء فی الفنا

کل من ابدی جمیلا لیس یبعد ان یعید

دیوان شمس ( مولوی)

 

                


:: مرتبط با: محبت اهلبیت ,
:: برچسب‌ها: تولی , تبری , غصب , ولایت , چشم برزخی , آتش زدن , دربخانه امیرالمؤمنین ,
سرداب آقا اباالفضل علیه السلام
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 2 اردیبهشت 1390

آقای آرزومند می فرمودند: كنار قبر حضرت اباالفضل علیه السلام كه بخواهید بروید ، باید دریچه ای را باز كنید ، قبر ایشان زیر زمینه،پله می خورد می رود پایین كنار قبر ، شما می دانید بدن آقا كنار نهر علقمه ، قطعه قطعه شده بود ، دستانشان را قطع كرده بودند و همچنین پاهاشان را زده بودند و وقتی كه به خاك سپرده شدند ، سنگی گذاشتند دور این قبر ویك دریچه ای ساختند و یك در برای آن گذاشتند و آنوقت دور این دریچه را كاه گل كردند به همان سبك قدیم ،1400 سال پیش . حالا این معجزه را برو ببین كه وقتی كه این دریچه را باز می كنید ، بوی كاهگل تازه به مشامت می خورد، نه این كه كسی روی آنها آب بپاشد، نه اینكه كسی دست تر بزند به آنها، همان كاهگلی است كه زمانی كه آقا را دفن كردند،استفاده كردند. برای امتحان دست را فرو می كنی در كاهگل ها ،مثل اینكه دیروز اینجا كاهگل شده است ، و همچنین آب فرات از زیر صحن و سرای ابوالفضل علیه السلام عبور می كند و یك مقدار از آب جدا می شود و از یك متری قبر آقا دور می زدند، بدون اینكه آجر و سفالی چیده باشند، یك متری قبر آقا خشكه، فقط این آب هر روز به قبر آقا سلام می دهد و برمی گردد به نهر علقمه.

 



:: مرتبط با: سفر كربلا , محبت اهلبیت ,
:: برچسب‌ها: معجزه , سرداب , قبر , اباالفضل , شهید , جانباز , خادم العباس ,
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.