تبلیغات
خادم العباس شهید حاج محمود آرزومند - مطالب فروردین 1389
موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


موج انفجار
نویسنده : خادم الشهداء
یکشنبه 29 فروردین 1389

محمد آرزومند فرزند شهید نقل میکنند: سال 63 بود که پدرم در جبهه  دچار موج انفجار و مجروحیت ناشی از شیمیایی شدندو ایشان را پس از چند ماه بستری در بیمارستان اهواز و تهران به کرمان منتقل کردندو زمانی که به منزل آمدند ،اکثر اوقات دچارموج انفجار میشدند. یک شب در خانه مهمان داشتیم و ناگهان ایشان دچار موج انفجار شدند و افرادی که ناظر آن صحنه بودند بسیار متاثر شدند و ما هم جلوی چشم آنها دست و پای ایشان را گرفته بودیم و ایشان هم هنگام حمله های ناشی از موج انفجار فقط ذکرشان یا قمربنی هاشم و یا ابالفضل و ذکر و نام اهلبیت عصمت و طهارت بود.و مدتی گذشت تا ایشان به حالت عادی برگشتند و بعد از اینکه مهمانها رفتند ایشان خوابیدند و ما هم داشتیم برای خوابیدن آماده می شدیم که ناگهان پدرم با فریاد یا حسین علیه السلام از خواب بیدار شدند ، من و سایر خانواده دور ایشان جمع شدیم و همگی نگران ایشان بودیم و از ایشان حالشان را جویا شدیم ،پدرم فرمودند: حالت موج انفجار دوباره می خواست مرا فرا بگیرد که از جانب قبله دیوار خانه برداشته شد و گلستانی جلویم پدید آمد و وجود مقدس امام حسین علیه السلام سوار بر ذوالجناح تشریف آوردند و رو به من کردند و با لهجه کرمانی به من فرمودند: وَخی یعنی بلند شوید و من هم بلند شدم و مشاهده کردم که اثری از حمله موج انفجار در وجودم نیست . و بعد از آن زمان به برکت و عنایت امام حسین علیه السلام پدرم  کمتر دچار موج انفجار میشدند.

 


زولبیا
نویسنده : خادم الشهداء
شنبه 28 فروردین 1389

خانم الف .آرزومند برادرزاده شهید آرزومند نقل میکنند: چند سال پیش توی ماه رمضان بعد از افطار نمی دانم برای چی ، خیلی دلم زولبیا میخواست و میل عجیبی نسبت به خوردن آن پیدا کرده بودم،هرچه که به مادرم اصرار کردم، برایم زولبیا بخرد فایده ای نداشت، چون آن زمان معمولاً در کرمان بعد از افطار مغازه ها ، مخصوصاً زولبیا فروشی ها تعطیل میکردند.و مادرم به من وعده دادند فردا حتماً قبل از افطار برایت زولبیا خواهم خرید. اما من هنوز در فکر خوردن زولبیا بودم که در خانه مان به صدا در آمد .وقتی در را باز کردم دیدم عمویم حاج محمود است و جعبه ای پر از زولبیا  دردستشان، و برای دیدن از ما به خانه ما آمدند و دقیقاً همان چیزی که من درخواست کرده بودم برایم آوردند.و اینجا بود که دانستم عمویم از خواسته درونی من از راه دور با خبر شده و برای اجابت آن آمده بودند.


ارتباط روحی
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 27 فروردین 1389

اباالفضل آرزومند فرزند شهید نقل میکنند:

پدرم محبت و علاقه زیادی نسبت  به ساحت مقدس آیت الله بهجت رحمةالله علیه داشتند و یکی از آرزوهایی که در  ظاهر به آن دست نیافتند ، این بود که فرصتی پیش بیاید و با آن مرجع بتوانند دیداری خصوصی داشته باشند.لذا از آنجایی که من آرزوی ایشان را میدانستم ، از ایشان سوال کردم آیا می توانید با ایشان ارتباط روحی برقرار نمایید. پدرم بعد از لحظاتی فرمودند: الان صورتی از ایشان جلوی من است. نمی دانم ایشان چگونه به این مقام بالای عرفانی رسیده اند. از ایشان(آیت الله بهجت) برای خودشان ذکری برای بالا بردن درجه معنویشان دریافت کردند و من نیز از پدرم خواستم تا برای من نیز ذکر و دستورالعملی بگیرند. پدرم گفتند :  آیت الله بهجت می فرمایند : در مفاتیح الجنان هر آن چه میخواهید می یابید.اما مداومت داشته باشید بر صلوات بر محمد و آل محمد و همچنین لعن بر دشمنان اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام


شیوه گدایی!
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 27 فروردین 1389

اباالفضل آرزومند فرزند شهید نقل میکنند:

به اتفاق پدرم برای استماع دعای کمیل به هیئت فاطمیون که برادرم علی اصغر مداح آن هیئت است، رفته بودیم.  بعد از اتمام دعا یکی از بچه های هیئت به نام محمد جواد حسنی که چند سال بعد به  شهادت رسید به استقبال پدرم آمد و بعد از احوال پرسی ، از پدرم خواستند تا توسلی به امام جواد علیه السلام داشته باشند و از آن امام حاجت دنیایی که داشتند درخواست کنند و پدرم نیز با شنیدن حرف های ایشان از او خواستند تا در فلان شب و ساعت مشخص ، بیدار شوند و به تهجد و تضرع به درگاه حق تعالی بپردازند تا انشاءالله حاجتش برآورده شود. شهید حسنی قبول کردند که در آن شبی که پدرم گفته بودند.بیدار شوند و اعمال گفته شده را انجام بدهند.

شب جمعه ای دیگر، باز بعد از دعای کمیل ، شهید حسنی کنار پدرم آمدند و به ایشان گفتند : حاجت ما چه شد ؟ما که اثری از اجابت دعایمان ندیدیم .پدرم زیر لب شروع به خندیدن کردند و فرمودند:آیا آن شبی که گفتم بیدار شدی؟نه مثل اینکه در خواب ناز بودی!. شهید حسنی شروع به خندیدن کردند و تصدیق کردند که آن شب خوابیده بودندو اصلاً قرارشان را آن شب از یاد برده بودند. پدرم باز با خنده ای ملیح فرمودند: بنده خدا من آن شب بیدار بودم و برای شما دعا میکردم و بعد از نماز شب ، از سمت قبله حضرت جوادالائمه علیه السلام به طرف من آمدند و فرمودند: این آقایی که شما گفتید حاجت دارند در خواب هستند و بعد ایشان رفتند. و منظور آقا این بود که شما می بایست اگر حاجتتان مهم و ضروری بود ، غفلت نمی کردید و برای برآورده شدن آن کمی تلاش میکردید و بیدار می ماندید. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟


علت سلب توفیق
نویسنده : خادم الشهداء
پنجشنبه 26 فروردین 1389

گلزار شهدای کرمان، با جناب آقای آرزومند بر سرتربت پاک شهید علی اصغر ناظمی مشغول خواندن فاتحه  بودیم، که یکی از دوستان به حاجی گفتند از شهید ناظمی سوال کنید چرا من نمی توانم به درجات عالی معنوی برسم و دائماً درمعنویات رو به  سمت پایین حرکت میکنم،علی رغم اینکه در انجام واجبات و مستحبات و ترک محرمات کوشا هستم ؟

جناب آقای آرزوند بلافاصله فرمودند:شهید میگوید: شما اعمال زیادی انجام میدهید اما شما همه آنها را با یک عمل ناپسند از بین میبرید .مثال شما مانند کوزه ای است که به زحمت از آب پر میشود اما قبل از اینکه از آب آن استفاده شود کوزه را شکسته و توقع دارید که هنوز از آب آن کوزه بنوشید .شما همانطور که گفتم اعمال زیادی انجام میدهید اما شما با بی احترامی به همسرتان چه بسا ناخواسته و آزردن ایشان حتی با یکه کلمه و حرفی که گفتن آن جایز نیست باعث میشوید که هر چه که رشته اید پنبه شود. لذا سعی کنید همیشه مراقب اعمال و کردارتان باشید. واحترام ایشان را نگه بدارید که سلب توفیق شما از آنجاست که خواسته یا ناخواسته همسرتان را آزرده خاطر میکنید.


روضه
نویسنده : خادم الشهداء
یکشنبه 22 فروردین 1389

جناب آقای جعفر آرزومند برادر ایشان میفرمودند: برادرم از جوانی مجلس روضه خوانی داشتند و از ایشان برای روضه خوانی در روستاهای اطراف دعوت میشد و همچنین در شهر کرمان هم به منازل و تکیه ها میرفتند.

 خودحاج محمود میگفتند: در ایام کودکی هر وقت روضه خوان می آمد منزل ما و روضه می خواند بعد از رفتنش من جای او مینشستم و همان روضه را برای مردم تکرار میکردم و باز میفرمودند :من روضه های مرحوم فلسفی  و مرحوم فخر مهدوی را زیاد میخواندم و ناگفته نماند که روضه ای را که میخوانم با اجازه و انتخاب خود اهلبیت عصمت و طهارت می باشد.

 ایشان هنگامی که به منزل اقوام و آشنایان برای صله رحم میرفتند در آنجا بعد از ساعتی پس از قرائت زیارت عاشورا ،روضه ای هم میخواندند و هنگامی که علت این کارشان را سوال میکردیم میفرمودند:با برپایی مجلس روضه هر چند مختصر در این خانه نظر رحمت  خداوند متعال و اهلبیت عصمت و طهارت به این خانه جلب خواهد شد و ایشان هرگاه که تنها میشدند روضه میخواندند بدون اینکه کسی مستمع ایشان باشد و ثواب روضه ای را که میخواندند به روح شهدا و اموات هدیه میکردند و آثار زیادی را برای این کارشان قائل بودند و میفرموند برای شهید علی اضغر ناظمی آنقدر روضه خواندم که به مقام علمداری دررکاب امام حسین علیه السلام نائل گشت و  علمی در دست دارد که تا آسمان بلندی آن است وخود شهید علی اضغر اوایلی که شهید شده بود، من زمانی که برای نمازبه تکیه امام حسین علیه السلام نزدیک منزلمان رفته بودم در راه برگشت در کوچه او را دیدم که من گفت: حاج محمود بروید منزل ما روضه بخوانید،نزدیک خانه باز از من همین خواهش را کرد. و همچنین آمد روی حیاط منزلمان و از من خواست تا بروم برای روضه خوانی خانه پدرشان و من اجابت کردم و این چنین شد که به درخواست خود شهید برایش روضه می خواندم.


عنایت خداوند متعال و اهلبیت عصمت و طهارت
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 20 فروردین 1389

فرزند ایشان نقل می کنند:درسال 1385 به اتفاق پدرم به زیارت حضرت زینب سلام الله علیها و حضرت رقیه سلام الله علیها مشرف شدیم ، در فرودگاه سوریه هنگام تخلیه بارهای هواپیما ، کیفی که داروهای پدرم در آن قرار داشت ،ناپدید شد و تلاش ما برای پیدا کردن داروها بی ثمر ماند. ایشان روزی چندین بار به دستور پزشک معالجشان از داروهای ضد موج انفجار و شیمیایی استفاده میکردند و در صورتی که استفاده از داروها حتی برای یک روز به تعویق می افتاد ایشان دچار موج انفجار و حملات تنفسی ناشی از شیمیایی میشدند ، و با گم شدن داروها ما هرلحظه منتظر تغییر حال پدرم بودیم تا هرچه سریعتر ایشان را به بیمارستان اعزام کنیم . اما یک هفته از اقامت ما در شهر دمشق گذشت و ما راهی ایران شدیم و دراین مدت کوچکترین ناراحتی و دردی در پدرم دیده نشد و خود ایشان فرمودند:این از عنایات خداوند متعال و اهلبیت عصمت و طهارت بود که من در مدت این یک هفته بدون استفاده از داروهایم توانستم دوام بیاورم.

 

آقای آرزومند در شهر دمشقآقای آرزومند در شهر دمشق سوریه


سفر روحانی
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 20 فروردین 1389

آقای آرزومند یکی ازفرزندانشان را که هنوز به کربلای معلاء در آن زمان مشرف نگشته بود، کربلایی اباالفضل صدا میزدند و میفرمودند که پسرشان اباالفضل به واقع نامش جزو زائران امام حسین علیه السلام ثبت گردیده است . جریان را هنگامی که از فرزندشان سوال کردیم ، نقل کردند: پدرم مشغول ذکرو مناجات با خداوند بود و طبق معمول در پایان به محضر اربابشان اباعبدالله الحسین علیه السلام هم سلامی عرضه میداشتند. من کنار ایشان نشسته بودم و توی حال و هوای خودم بودم که متوجه شدم که حاجی مشغول دادن سلام هستند و من هم با دیدن ایشان حال معنوی عجیبی در درونم احساس کردم و با تمام وجودم از همان را دور همراه پدرم مشغول سلام دادن شدم .بعد از اینکه سلام پدرم تمام شد رو به من کردند و فرمودند:اباالفضل تو الان مشغول چه ذکر و عملی بودی  ، پسرم ، همین الان تو را در کربلای معلاء کنار ضریح شش گوشه امام حسین علیه السلام دیدم که با لباس و چهره ای بسیار زیبا مشغول زیارت بودی ، به طوری که من حواسم آنجا فقط به تو مشغول شده بود . و از آن زمان بود که پدرم مرا به نام کربلایی اباالفضل صدا میزدند.

گر چه دوریم به یاد تو قدح می‌گیریم

بعد منزل نبود در سفر روحانی

از گل پارسیم غنچه عیشی نشکفت

حبذا دجله بغداد و می ریحانی

سر عاشق که نه خاک در معشوق بود

کی خلاصش بود از محنت سرگردانی

ای نسیم سحری خاک در یار بیار

که کند حافظ از او دیده دل نورانی


 

 
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.