تبلیغات
خادم العباس شهید حاج محمود آرزومند - چگونگی رفتن به كربلا در سال 82
موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


چگونگی رفتن به كربلا در سال 82
نویسنده : خادم الشهداء
شنبه 31 اردیبهشت 1390

سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف سال86درباره مسائل اخلاقی مختلف و همچنین  چگونگی رفتن به كربلا در سال 82

توی  اتوبوس هنگامی كه می خواستیم به سوی كربلای معلی حركت كنیم. گفتم یا ابو الفضل علیه السلامما می خواهیم برویم کربلا ، به خود ابوالفضل علیه السلام، ابو الفضل علیه السلام كنار ماشین بود .....

به ادامه مطلب مراجعه شود

توی  اتوبوس هنگامی كه می خواستیم به سوی كربلای معلی حركت كنیم. گفتم یا ابو الفضل علیه السلام  ما می خواهیم برویم کربلا ، به خود ابوالفضل (ع)  ، ابو الفضل (ع) كنار ماشین بود .« از من طلبکارید؟من از شما چیزی می خواهم ؟ یک چایی به من بدهندمی خورم ، ندادنم می گویم خدایا تو مرا قانع كن ، من عقیده ام اینه ، اگر چایی به ما دادند می گویم خدا خیرتون بده ،ندادید می گویم خدایا تو قانعم كن ، شنیدید عزیزم ، خود ابوالفضل (ع) پای ماشین گفت آقا غصه نخور من می برم و می آورم من خوشحال شدم ، این ها می گفتند حاجی ماشین راه نمی افتد ، می گفتم غم مخورید ، مگر شما نمی خواهید به کربلا بروید ، ما می رویم ، بعضی ها گفتند چه خونسردی ،ما دلهره داریم ، داره دلها مون برای کربلامی تپه تو اینچنین از روی خونسردی جواب مارا می دهی ،گفتم خود آقا ابوالفضل (ع) فرمودند من شما را می برم و می آورم ،پس خواستید خونسرد نباشم ، در این هنگام ما ایستاده بودیم یک ساعت دو ساعتی گذشت یکدفعه ،...(ادامه دارد)

«قدر شهدا را بدانید ،ما هر چه داریم از خون شهداست ، اگر یک وقت دشمن می خواهد توطئه کند شهداءخبر می دهند ،حواستون باشه عزیز دلم ،شهید می آید و می گوید امریکا از فلان  جا می خواد حمله کنه ، بصورت بشر با همان لباس نظامیش ، می آید ولی ما نمی شناسیمش ، می گوید ! ما هر چه داریم از خون شهداست ، همینطور ابو الفضل (ع)می آید، من می بینم ، یکدفعه ما شلمچه بودیم ما شلمچه خیلی شهید دادیم ،من خودم خیلی تو مقر شلمچه بودم ،چند عملیات رفتم ،کربلا ی 5 جاهای دیگر ، توی شلمچه ،بنده هم آنجا جلودار بودم ،نه از سیم خاردار می ترسیدم ،نه ازمین می ترسیدم ،از هیچ چی ؟می گفتند این مین خوشه ای ،می گفتم ، بی خیال، اگر خدا نخواد جرات نداره منفجر بشود ، می گفتند:باباجان اینجاپر مینه ،گفتم برای تو مینه ، برای من کلوخه،می گفتند چه می گوئید ،می گفتم همین که می شنوید ،خداوند من را از یک قطره گندیده به وجود آورده حالا این مین جرات داره بترکد و من را تکه تکه کند ،تا خدا نخواد این مین منفجرنمی شود یکدفعه دیدیم »

شهیدان یک گروهی آمدند ،اونجا ما خیلی شهید دادیم ،آقا شهدان رو کردند سمت کربلا بطرف قبرشش گوشه امام حسین (ع) گفتند: پسر فاطمه (س) این ها همه بچه شهیدند ،این حاجی(من خودم سگ درگاه حسین می دونم ) گفتند این حاجی هم که غلام شماست ،جاروب کش برادرت ابو الفضل (ع)هست ، تا نیاید زیارت عاشورا را بالای خاکریزبرای ما نخواند ،ای امام حسین (ع) نگذارید ماشین حرکت کنه ،آن گروه شهید !گفتم بچه ها ،گفتند چه می گوئید ، گفتم ما باید برویم بالای این خاکریز من زیارت عاشورا بخوانم ،روضه بخوانم بعدش ماشینمون حرکت کنه ،50 روز اگر این جا باشید اگر تا این شهیدان نخواهند از امام حسین (ع) ، ابوالفضل (ع) هم آمده ، ابوالفضل (ع) هم بغل دسته خود امام حسین(ع) است ،ماشین حرکت نمی کند ، گفتند چیکار کنیم ، گفتم برویم بالا خاکریز ، زیارت عاشورا بخوانیم ، رفتیم بالای خاکریز ،زیارت عاشورا خواندم ، گریه کردم ، شهداءرا یاد کردم برای امام حسین (ع) گریه کردم ، شهدا ءگفتند حالا دیگه آزادید ،از خاکریز بروید پایین ، هنوز از بالای خكریز پای من به زمین نرسیده بود، دیدم جناب سرهنگ آمده ، افسری که مال نیرو انتظامی بود ، تنها آمد پشت ماشین ما ،پاشو گذاشت روی رکاب ، من هنوز از خاکریز پایین نیامده بودم ،گفت: راننده این ماشین کجا است،کیه ، گفتند اونجاست ،دیدید یک عده بچه ها رفتند جلو ، همانجاست ،گفت بگوئید زود بیاید ،زود بیا ماشین را روشن کند ، چه کسی باورش می شد این ماشین روشن بشود ، گفت بگو ئید زود بیائید بشیند پشت فرمان ، گفت بشین پشت فرمان ، راننده آمد ، بچه هاهم  همه آمدند ، و سوار شدند ، ما چقدر از مرز ایران گذشتیم 100دقیقه شد ،  رفتیم توی مرز عراق ،  عراقی ها رو من می دونستم اینها گشنه اند ، پولی می خواهند ، من پاکت پسته و گردو همراهم داشتم ، یک کم به این دادم ،یک کم به اون دادم ،اون یکی چشم تنگه ،چشم تنگ به آدمی می گویند هر چه به او بدهی ،می خواهد اینجور آدمی می گویند چشم تنگ ،خب پاکت پسته را یکجا دادیمشون ،گفتیم تو برو دست بکش،خلاصه ،اون یکی می گفت سه تومان می خواهد پنج تومان می خواهم گفتم حاج مهدی بده اینه می خواهند ،باید بدهی ،یک گروه آدم باید بروی به پیشواز شون ،یک افرادی هم باید ازشون بگریزی ،من خادم ابوالفضل بودم با این عربها زندگی کردم اینه باید بهشون بدهی، سابق می گفتند گدای سامرا ،سامرا که می رفتید اینقدر گدا دوروبرت می ریخت ،می باست فرار کنی یا می بایست یک کیسه خرما داشته باشی ،یا یک کیسه پول خرد ،این ها تا می آیند بدهیشون ، تا اینكه بروید ،می گفتند گدای سامرا ، همین که رد شدیم من به بچه ها گفتم رفیق ما می رویم تو بیابون بصره ، اون جا ممکنه منافقین بیایند ، گفتم بچه ها !اگر منافقین آمدند تو این بیابون ،کشته خواستند ،سر خواستند ،من می روم جلو می گویم سرمن را ببرید و جدا کنید در راه حسین (ع) بگذارید اینها بروند ،یک خرده پول ،هر چه خودم دارم هر چه اینها دارند ،بدهیشون من را ببرند ،بکشنم ،این ها را گفتم به بچه ها ،گفتم اگر کشته خواستند من را بکشند ،من جانم در راه حسین (ع)می دهم ،شمابروید کربلا ، خلاصه در بصره رفتیم برابر جایگاه آمریکا ایستادیم ،یادته یا نه ،یا یادت نیست (خطاب به همراهش ) ،راه را گم کردیم، رفتیم تو بیابون ،رانند دور بلوار گشت آمدیم مقابل پایگاه آمریکا ایستادیم ،دیدیم راننده آن جا پیاده شد ،گفتم نترس ،برو ،گفت اینجا پایگاه آمریکاست ،گفتم که من در مقابلشم ،پیر غلام ابو الفضل (ع)، برو سوال کن راه از کدام طرف می رود ،یکدفعه یک آدمی  دیدم ایستاده بود با ماشین زرد و کوچکش، زن و بچه اش داخل ماشین بود ،وقتی راننده گفت ما راه را گم کردیم ، جلوی پایگاه آمریکا که آدم را می بندند به رگبار ،این آدم ملکی بود خدا می داند ، مامور بود خدا می داند گفت: من شما را تا فلان کافه مبرم ، آهسته آهسته می رفت ،تا ما را رساند به کافه ،ما رفتیم نماز خواندیم ،شام هم گرفتند ،پسرعربی كه پدرش را صدام لعنتی کشته بود ،گفت من هم می آیم همراهتون ،همه جا شما را راهنمایی می کنم، هر جا ما می خوابیدیم، آن بنده خدا هم می خوابید ، همه جا رفتیم ،زیارت کردیم ،وقتی خواستیم بیاییم به ایران سر یک دو راهی از ما جدا شد ،اینها همه نظر ومعجزات آقا ابوالفضل علیه السلام بود آقا !اگر ماشین ما یک پنچلی کرد ،دم غروب آقا شما از کاظمین آمدید بیرون ، شما متوجه شدید یا نه راننده گفت حاجی گفتم چیه ،گفت برویم سامرا یا نرویم ، گفتم به حول قوه خدا برویم، زیارت هم کردیم ،برگشیم توی آن مسجد دو رکعت نماز هم خواندیم برای حضرت علی (ع) تو محراب ، ما ساعت 7:10رسیدیم لب مرز ایران ،  خدا این چنین کمک می کند ، ابوالفضل (ع) این چنین کمک می کند این ها همه معجزاته ، باید درب خونه اشان را بزنیم ، یعنی وقتی جیبت پر پوله ، خانم خوشگل خدا به تو داده، نعمت خدا است دیگه ، خانه زیبا داده ، ماشین زیبا داده ، بیاد خدا باش ، خدا داده ، از یاد خدا مرو ،اون موقعی که دستت بی پوله از یاد خدا مرو ، اگر این دو حالت به یاد خدا بودی ، خدا هم به یادت هست ، اگر در موقع پول داری و زیبایی به یاد خدا نبودی خدا هم به یاد تونیست حالا فهمیدید عزیزانم این کربلا رفتن ما هم این شد ، با معجزه ، تا خودشان نخواهند از معجزه خبری نیست ، حالا اگر آدم برات کربلا را می خواد باید اشک چشم بریزه ، اشک چشم بریزه ، برای بدن بی غسل و کفن امام حسین (ع) گریه کنه ، زیارت عاشورا را بخواند شب تو خواب برات امام حسین (ع) را می دهندش ، شب تو خواب که برات به اودادند ، رفتید آقا (خطاب به همراهش )مگر شما دم غروب نیامدید پیش من دم دکان ، گفتید حاجی شناسنامه ات را بده به ما ، ما می خواهیم برویم، دفترچه کربلا درست کنیم نگفتید ، من شب قبلش ، هنوز 24 ساعت نگذشته بود تو همان حیاط نشسته بودم ،گفتم السلام علیک یا ابا عبدالله ، اشکهایم شروع کرد به آمدن ، همین طور خود به خود مثل ابر بارون می آمد ، یک شب فبل از آن که آقای دکتر بیاید ، اشک هایم ریختند ،رفتم به خانه ، گفتم قدر شهدا را بدانید ،  توی خواب دیدم توی خانه  سیدخوشرو سینه زنان امام حسین (ع) با  شهدا دارند می روند ،پسران میر کمالی ، می شناسید ؟میر کمالی رئیس صنف بود ، دو تا شهید آخوند داشتند ؟سید ؟دیدم این ها پای یک پرچم امام حسین (ع) ایستاده بودند ، توی میدان ، کنار خانه آفا خوشرو ، من هم از اون جا رد شدم ، این دو تا شهید به من گفتند که این پرچم را تو باید برداری ، گفتم من ! گفتند بله ، این پرچم امام حسین (ع)را تو باید برداری، جلوی سینه زنان امام حسین (ع) تا دم سقا خانه تو ببری ، هرچه گفتم بابا یکی دیگه بردارد گفتند فقط تو ، از این دوتا شهید ، پرچم امام حسین (ع) را گرفتم، جلوی سینه زنان امام حسین (ع) تا سقا خانه ، این دوتا شهید ، خوابیدند وسط یک بیابون و یک دریای آبی بود که سر وته اش پیدا نیست ، یک مزرعه ای هم کاشته بودند ، این مزرعه خیار سبزه خیلی زیبا بود ، ما را صدا زدند گفتند این صندوق خیار سبزه را برای تو پر کردیم ، سرش را می بندیم ، هر وقت خواستید بخورید یک خیار سبزه بر می دارید ، یک ملکی از آسمان آمد داشتم از کنار دریا رد می شدم دو تا دستمال پر از جواهر وپول دادند به دست من ، گفتند اینها مال تواند.    شما تا که آمدید گفتید شناسنامه ات را بده ، می خواهیم برویم کربلا ، گفتم من دیشب برات کربلا را گرفتم یادتون هست گفتم من دیشب برات کربلا را گرفتم که می رویم کربلا ،24 ساعت هم نگذشته ، این جور برات کربلا را می دهند ، ((نابرده رنج، گنج میسر نمیشود))مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد، هیچ کس مثل من ،توی کرمان جوانی خادم ابوالفضل (ع) نبوده ،اگر بگوئید خادم ابوالفضل آرزومند ،همه مرا می شناسند .تو پیشانی من یک خال سفیده ، همه من را می شناسند ،سگ درب خانه ابوالفضل (ع) بودم ، خادم ابوالفضل (ع) بوده ام ، اون پسره عرب گفت :آقا کجا بیایم ، گفتم همه من را می شناسند ، بیا تو مسجد قائم ، اون جا از آقای دوست علی بخواه ، همان آقای دوست علی راهنماییت می کنه بیا تو خانه من خدا خیرش بدهد، واقعاًپسره خوبی بود ، واقعا ًبه ما خیلی خوش گذشت ، این چنین سفری به ما خیلی خوش گذشت ، ما تو این 19 روز هیچ چیز نفهمیدیم ، یک ذره هم مریضی نفهمیدیم نظر آقا امام حسین(ع)و ابوالفضل (ع) بود، غیر از این بود ؟( خطاب به همراش )که با هم شب ها می رفتیم تو حرم امام حسین (ع) ، زیارت عاشورا می خواندیم ، خدا قسمت و روزی کند ، توی حرم امام حسین (ع) زیارت عاشورا می خواندیم ، خدا قسمت وروزی کند ، دعا کنید خداوند چشم بصیرت به شما بدهد ، نماز شب بخوانید ،آقا اینجا داره خرو پف می کند ، لب ها دارند ضریح شش گوشه امام حسین (ع) را می بوسه ، ضریح بلند ابوالفضل (ع)را می بوسه ، ضریح حضرت علی (ع) را می بوسه ، می روی قبرستان بقیع زیارت می کنی ، می آیی میروی تو خانه خدا ، سرت را می کنی توی حجر الاسواد ، دیگه عربی نمی بیندت ، شلاق بزند ، این جور بخواب ، پرده برود کنار و بر وی همه جا را زیارت کنی و بیایی ، درست وحسابی !سیر زیارت میشوی ، حالا اگر صد بار هم بروی سیر زیارت نمی شوی ، سیر زیارت اینه که شب چشمات بگذاری روی هم ، بروی توی حرم امام حسین (ع) ، برگردی بیایی تو حرمی دیگر ، ! این می شود زیارت، این می شود لذت ،آدم هستید ، نه بگوید روح منه ، همان آدمه داره میبینه ، یک وقت نگاه میکنید میبینید خودتانید ، آدمید ، من یک وقت خودم را نگاه کردم ، گفتم ، ببینم ، من همان آدمم، گفتم خدایا حالا من ایستاده ام ، نگاه بکن دیدم ایستاده ام تو حرم امام حسین (ع) ، یکی داره زیارت نامه می خواند ، یکی داره زیارت می کند ( اون ها شما را نمی بینند ) مثل این كه شما جن را نمی بینید ولی او شما را می بیند ، این کار خداست ،کار شوخی نیست ، این ها همه برکت امام حسین (ع) است آگر بخواهند چشم بصیرت ، علم ، حلم ، خدا چیزی به شما بدهد ، باید دست درب خانه امام حسین (ع) بلند کنید ، دست امام حسین (ع) روی سرت آمد ، دیگر همه جا می روی ، تا نیاید خبری نیست ،باید از جانت بگذری و جانت را تقدیم آنها بنمایی، خیلی باید کار انجام بدهی ، کار خیر ، درب خانه امام حیسن (ع) ،از جان گذشتگی ، ازمال گذشتگی ،خدمت کردند ، مثلاً یک چرخی زیر پایت ، مثلا خیلی دوسش داری، می گویی با این می روم مسجد ،می روم فلان تكیه ، می بینی روضه خونییه، می گویند آخوندا الان پول ندارند ، اگر این جا چرخت را فروختی دادی برای امام حسین (ع)، ممکنه همین قبول بشه ،به این می گویند از جان گذشتگی در یک دل دومیل نمی گیره ، امام حسین (ع )هم دست بگذارد روی سرت ، از جان گذشتگی می خواهد ، کا ر باید انجام بدهد آدم ، تا کار انجام ندهی ، خبری نیست ، من که این جوریم ، تا دست امام حسین (ع) روی سر کسی نیاید خبری نیست ، امام حسین (ع) كسی است كه به در گاهت خدا آبرو دارد ، کسی است که خدا ازش خون بها گرفت ، از روی دل وجون برای امام حسین (ع) کار کن از روی دل و جون ،مجلس برگذار کن ، از روی دل وجون اشک بریز برای امام حسین (ع)، از روی دل وجون پول بده خرج کن ، همین تو کرمون ما یک بنده خدا یک بره بزرگ ،واسه امام حسین (ع) گشته بود ، سابقاً ، همین تو کرمون ، سیب و نخود و آجیل ، مرتب دیگ روی آتیش و زیرش هیزم ، شیطانه ، مبادا از شیطون گول بخوری، اگر انسان از شیطان گول خورد از شیطان بدتره ،آقابره داره می پزه ، آبگوشت ها نزدیک که پخته شوند ،بدهند به مردم، شیطون فریبش داد ، آمد روی حیات خانه ،گفت: امام حسین (ع) بره ام اینقدره، اینقدر پول لوبیا دادم ، اینقدر پول نخود دارم، اینقدر پول سیب دادم ،اینقدر خرج کردم ،امام حسین (ع) گفت توسرت بخوره، برگشت تو آشپزخانه دید بره سالم داره صدا می کند بع بع سیب ها سوخته، تو چلو صافی نخود ولوبیا هم همینطور ،آتش زیر دیگ خاموش شده، آب ها سرد ،زد توسرش گفت :ای خاک برسر م شیطون رفت تو پوستم ،چه غلطی کردم ،اینجور هم هست ،یک وقت هم هست یک 10 تومانی داری برای خدا برای امام حسین (ع) می دهی برای خدا می دهی ،خدا وامام حسین (ع) قبول می کنند وحاجتت را می دهند ،برای امام حسین (ع)، لله کار کن خدا شناس باش ، قدیمیان ، این شعر نیست ،خواب هم نیست ، دیدم وقتی بخواهند بدهند ، همینطور بی شمار می دهند ، شماری نمی خواهد، فقط نیت باید خدایی باشد من از دو سالگی خدا رحمت کند مادرم را، مادر خیلی تریبیت می کند بچه را ،هوای عیالهاتون را داشته باشید ،آقا برده نخریدید ،این تو گوشتان باشد کسانی که داماد شدید ،کسانی که هنوز داماد نشدید ، برده نخریدید، اونهم یک انسان است مثل تو ،خانه پدر ومادرش را ول کرده آماده خانه تو ،تا آخر وقت بادو سه تا بچه ترو خشک می کند ،با آنها سر وکله می زند تو یک روز هم نمی توانی با بچه سروکله بزنی، هنوز دو قُرت ونیمت باقیه ، صداتو بلند می کنی ، خانم غذا آماده نیست ،حضرت علی (ع) که امروز سیزده رجب روز ولادتش است ، حضرت علی (ع) لنگر آسمان و زمین ، می فرماید :هر چه می خواهید تا قیامت از علی سوال کنید علی از میان شما می رود ، دیگر هیچ چیز گیرتان نمی آید ،بیچاره ها یکی پرسید آقا ریش من چند تا مو داره آقا فرمود آقا فرمود خاک توسرت ، این سوالیه که می فهمه را ماشین می ریزی بیرون ، تو از آسمان ها از من سوال کن ، از ستاره ها سوال کن ،قرآن می گوید 28 هزار ستاره بطول  می روی هنوز ستاره بطوله ، نه به عرض ، 28 هزار ستاره، قران می فرماید : می روی هنوز ستاره است. خدا که آسمانهای  گسترده آفرید ، زمین پنهان را آفرید هر چی می خواهی از خدا بخواه ، چرا  می روی درب خانه مردم ، از علی بخواه ، علی باید من وشما را از پل صراط رد کند غیر از علی هیچکس نمی تواند رد کند ، حواستون جمع باشد .درب خانه مردم مرو ، برو درب خانه خدا وعلی (ع) ، حضرت علی (ع) را اگر می خواهی به بچه هاش قسم بده ، بگو یا علی به بچه هات قسمت میدم  دست منو بگیر از صراط ردم کن ، چون مامور پل صراط  امام علی (ع) است .دیگر هیچ کس، اگر این جا بلند شدی گفتی یاعلی بفریادم برس ، آنجا اگر افتادی تو آتیش ، می گویی یا علی  دستت را می گیره می آورد بالا ، آقا شما که هستید ، من همان علی هستم که تودنیا مرا یاد کردی ، من همان علی هستم ، این جا بگو یا علی ، که آن جا نجاتت بدهد ، کار نکرده که مزد ندارد عزیزانم ، نصف شب پاشو نماز شب بخوان ، درب خانه خدا را بزنید،هفتاد متر خانه قبر دارید ، هفتاد هزار ملائکه بیاینندبه پیشوازت ، خوش آمدی، خوش آمدی به خانه قبر ، چی آنجا به کارمی آید ؟ نماز شب.نه نه خر خر خواب ، می شود یک شکم آبگوشت خورده باشید و نماز شب نخونده ، خر خر خواب ملائکه ها بیایند به پیشوازت ،خبری نیست ،نه ، زن ! اگر کسی می خواهد خدا خیر دنیا و آخرتش بدهد ، عیالش ناراحت نباشد ،برده نخریده باشد اگر خواستی با عیا لت بد رفتار بکنی خدا با تو بد رفتاری میکند ،امام زمان (عج) نفرینت میکند تو که امام زمان (عج ) را نمی بینی که ببینی که دل امام زمان (عج ) خون شده ازدست انسان، تو رفتی به اداره ،  كی بچه هایت را اداره می كند ،آقا !حضرت علی (ع) کارها را تقسیم کرده بود یک روز حضرت زهرا (س) کار می کند، یک روز فضیه ،یک روز علی (ع) ،علی داره عدس پاک می کند  ، پیغمبر (ص) وارد خانه آنها شد ، فرمود علی جان اندازه  این دانه ها ی عدس ، صد برابر بیشتر خدا به تو ثواب می دهد ، داری برای عیالت عدس پاک می کنی پیغمبر (ص) !حا لا تو از راه آمدی یعنی چه ؟خانم لیوان  آب بیاره ، چایی را هم بیاره ، هنوز دوقرت ونیمت باقیه ، آخرت را هم می خواهی ؟ خبری نیست ، پاشو ،فوراً کمک عیالت بده سماور جوش بیاور، آب بریز تو سماور ،روی اتاق روجاروب کن ،چه می شود ؟از کجات کم می شود ؟نان بگیر بیاور ، زیر غذا را روشن کن ، اگر عیال گفت خدا خیرت بدهد، امام زمان (عج) به تو گفته خدا خیرت دهد ، حواست خوب جمع باشد ،مبادا چه آنهایی که داماد شدید چه آنهایی که نشدید ،عیالتان را از خود نرنجانید ، وای بحالتون ! من دارم اینجا بهتون می گویم ، من که پس فردا می میرم پیرم، سنم خیلیه ، لیکن از خدا می گویم واز اهل بیت (ع) ، تا 10 سال ازمن سوال می کنید من از خدا می گویم از اهل بیت (ع) آن چه خدا راضی می گویم ، آن چه اهل بیت (ع) را راضیند می گویم، عیالتان را ناراضی نکنید ، آقا اگر کت ندارید دستور اسلام اول چادر برای عیال بخرید این دستور اسلامه ، تومردی حالا کت نداشته باشی چی میشه؟ باپیراهن می روی ، اما اگر عیال چادر پاره باشه خجالتش می شود تو کوچه برود اول پیراهن برای عیالت بخر ، اول غذایی رو تامین کن ، مرو با رفیقات ، حق نداری باید عیالت راضی باشه  و پدر مادرت ، پدر ومادرت به جای خود عیال هم به جای خود ،  خدای متعال در قرآن فرموده :نمی توانی به بابا بگویی آف اما نمی توانی عیال را به خاطر مادرت بزنی ، عیال به جای خود ، پدر مادر هم به جای خود ، اگر بخواهی طرف پدر و مادرت را بگیر و چشم عیال را گریان کنی خداپدرت را می سوزاند ، فکر نکنی ثواب میدهند ، خدا نفریت میکنه، مگه تو مسئله دین بلد نیستی ؟تو باید عیال را راضی داشته باشی ، اسیر دست توست ، مادرت شوهر دارد، درد دلش رو به شوهرش میکنه ، این عیالت به باباش درد دل نمی کند ، میاد برای تو درد دل می کند ولی تو میرنجانیش به خاطر مادرت .مادرت به جای خود ،نمی توانی به او بگویی تو ، به بابات هم  نمی تونی،تو بگویی ، عیالت را هم نمی تونی به خاطر مادرت وبابات برنجانی ، آدم باید در زندگی مواظب رفتار، کردارش ، گفتارش ، عملش باشد اگر می خواهد آن دنیا راحت باشد ، باید خیلی قدر عیال هایتان را بدانید .آن وقت اگر عیال شیرجوش به بچه داد ، به ضرر تو هم هست ، این بچه می شود جوشو،صبح می بینیم یک سنگ پرتاب میکنه توسر یکی ،این شیر جوش خورده ، تو جوش دادی ، توهم در این گناه شریکی ، توفکر میکنی ؟نه ،تو هم در این گناه شریکی دیگه ، عیال را جوش ندید ، تو جوشش دادی ، چرا جوشش دادی ؟شیر جوش بده به بچه ، قدر عیال ها تون را بدانید ، برده نگرفتید ، دستور اسلامه هم به عیال برسی ، هم به پدر مادر ،نمی شود پدر ومادرت را فدای عیال بکنی ،نه عیال را فدای پدر مادر ، هر کدام به جای خود ، توجه فرمودید عزیزانم ، آدم باید این ها را بداند ، بچه خوب می خواهد ، باید با وضو باشد شب تو حجله می رود (شب زفاف ) باید دعای کمیل بخواند اگر شب جمعه باشد دعای توسل بخواند، قران بخواند ، روضه بخواند ،نخیر همین طور هول هولکی ، چه خبره !مادر ، بابا شما برای من زن گرفتید زن از تو این حجله فرار نمی کند ،من باید خدارا یاد کنم ، من باید درب خانه خدا را بزنم خدا این نعمت را به من داده خدا باید بچه خوب به من بده، که باعث آمرزش من بشود ، شنیدید عزیزانم ؟با غذای حلال با وضو، با دعا،آدم بوده تو همین  کرمان سه شب تو حجله تا به صبح قران خونده همین تو کرمان ! قرآن خونده دعای کمیل خونده ، شب جمعه بود ،دعاتوسل خونده شب چهارمی، رفته پیش همسرش ، می دانید ازآن جا هایی که دعا مستجاب میشه همین شب حجله است ،حالااین هارو پدر ومادر هایتان به شما می گویند .نه بلد نیستند ، اگر صدتایی یکی بدانند ، بلد نیستند ، اصلا ًمی گویند زود باشید ،زود باشید ، مگر عروس می گریزد از تو حجله ، باید بگویند ،دعا بخوانید ، خدا را یاد بکنید، این ها را باید به بچه هاشون یاد بدهند ، زود باش زود باش چیه ؟باید بگویند مادر دعا کمیل بخوان قران بخوان ، گریه برای امام حسین (ع) کن .آقا من شب عروسیم روضه امام حسین خوندم ، آنهم کجا،  تهران !عمویم در تهران بود ،دختر عمویم تو نیروهوایی بود.عموم دخترش را به خاطر امام حسین (ع) افتخاراًداد به من ، افتخاراًگفت :چون تونوکر حسینی ، من دخترم رو به تو می دهم و خودم خرج می کنم آن روز خیار سبزه بود دانه ای 25 قران، که از جیرفت می آوردند 25 قران خیلی بود آن وقت ها 30 یا 40 سال پیش پدر دختر گفت :بخاطر امام حسین (ع) این خرجها را می کنم ، بخاطر امام حسین (ع) خودش رفت آخوند آورد ،مجتهد آورد شیرینی خرید ، میوه خرید ، منم در شب عروسیم روضه خواندم روضه امام حسین (ع) من از سه سالگی روضه امام حسین (ع) را می خواندم ، شب عروسی هم روضه اما م حسین خواندم تا به حال هم امام حسین (ع) کمکم کرده مرا ، بچه ام می خواست به دنیا بیاد تا همان شب آخر نماز خواندم بی منت ، همین دختر آخری ، عیال گفت آژانس بگیریم گفتم نه نمی خواد ، رفتیم بیمارستان کاشانی ، عیال را بردند تو زایشگاه ، ما نشستیم روی نیمکت ، پرستاری آمد گفت حاج آقا چرا نشستید تو این دل شب ، گفتم میخواهم صدای بچه ام را بشنوم ،گفت :حاج آقا چطورته ؟زائوهست 24 ساعت داره روی تخت ناله می زنه بچه نیامده ،تو الان عیالت را آوردی می خواهی صدای بچه ات را بشنوی ؟ گفتم حالا هم تو می شنوی هم من ،گفت چرا ؟گفتم همین که شنیدید تا پرستار رفت دستهایم را بلند کردم بطرف آسمان گفتم :السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) الان موقع کمک کردن شماست بی بی ، تا که گفتم السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س) پرستار آمد گفت بچه به دنیا آمده ،دختره ، یک لحظه !یک لحظه 1السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س) ،الان موقعه کمکه، پرستار دوید آمد گفت: آقا تو کی هستی ؟گفتم :آدمم مثل تو ، ولی مادر همهءما فاطمه الزهرا (س)است .توهم فاطمه الزهرا(س) را صدا می زنی ، اما نه آن طور که من صدا می زنم  از ته دل تو نمی زنی ،گفت درسته 24 ساعت زائو داره ناله می زنه دادش به فلک رسیده بچه اش نمی آید ،تو گفتی تا من صدای بچه را نشنوم از این جا نمی روم از اینجا بلند نمی شوم آن بچه به دنیا آمد ودختره ، حالا بلند شو یک چیزی برای زائو بگیر ،گفتم حالا دیدی ،نه ،اهل بیت (ع) همه جا هستند ،تو بخواه تا کاری کنند اهل بیتی (ع)باشی ،بنده خدا باشی ،قدر خون شهدا را بدانید پاروی خون شهدا نگذارید ،انقلاب ما را کی یاری کرده ؟خداواهل بیت (ع) خون شهدا هر وقت دشمن یک توطئه بریزه ،خدا شهیدرا فرستاده بصورت بشر ،آمد خبر داد ،دشمن می خواهد از فلانی حمله کند ،فلانکس دارد توطئه می ریزد ،این شهید می آید می گوید ،مرد موءمن ما با دنیا جنگیدیم، از جنگ می خواهید بپرسید از من سوال کنید ، من از روز اول زیر شکنجه ساواک بودم تا رفتم به جنگ هشت ساله جنگ بودم (شوخی کرد )بعد گفت :بچه ها من یک چیز می گویم شما می خندید شب تولد حضرت علی (ع) است میگویند مومن باید بخنده ،این دستور اسلامه ،مخصوصاًشما برادران عزیز طلبه هستید ، مومن هستید ،نماز شب خواندید  لب های شمارا بخندانم خدا خیلی خوشحال میشود ،امام زمان (عج) خوشحال می شود شب تولد حضرت علی (ع) است هم برای علی (ع) خندانیم، هم برای زینب (س) گریانیم ، بگو خدا قسمت می دهم به آبروی آن کس که  خونبهایی اویی امام حسین (ع)  ،عیالی رانصیب من بگردان که حجاب اسلامی داشته باشد و وقتی این را از خدا خواستید ،رفتید به دعا وروضه ،اگرمداحی ؟این دختره دارد می شنود مداحی شما را می رود به باباش می گوید من همین روضه خوان را می خواهم این نظر امام حسین (ع) است یا داری عاقل ومعقول می روی سرت پائینه چشمات گذاشتی رو هم به نا موس مردم نگاه نمی کنی به دختر مردم نگاه نمی کنی ،به زن مردم ،حواست به درب خانه خدایه ،دختره هم اصلاًتو را نمی شناسد، رد می شود و باباش میگوید بابا از این پسره بپرس خانه اش کجایه ؟باباش می گوید چیکار داری دخترم ،من او را نمی شناسم ولی خدا مهر این پسر را به دل من نشانده ،بپرس ببین خانه اش کجاست ؟خدا پولش بده بیاد خواستگاری من ،اینطور خدا می خواهد ،از چه می دهد از خوبی ،از زیارت عاشورا خواندن از درب خانه خدا وامام حسین (ع) درب زدن، کار نکرده مزد ندارد دلهامون باید با یاد خدا صفا دهیم، غذای ناپاک در شکم جا ندهیم ،بدترین چیز غذای حرام و نگاه کردن به نامحرمه ،اگر آدم خواست دلش را صفا بده ،غذای حرام نمی خورد خمس وسهم امام را می دهد ،حق امام زمان (عج)را نمی خورد، کسانی  که همیشه بد بختند هستند، مثلاًسیصد هزار تومان دارد حقوق میگیرد آقا مهندسه ششصد هزارتومان می گیرد آخر برج کلی بدهکاره ،آدم هست 150هزارتومان حقوقش اخر برج می بینی  5یا 6تا بچه داره میهمانی هم میدهد ، غذای حلال هم به بچه هایش می دهد ، آخر برج هم می بینی تو خانه اش هم برنج هست، هم تو جیبش پول ، چرا ؟حرفش چیه ؟آنکه یک میلیون تومان دارد به فکر خدا وامام زمان (عج) نیست ، فقط به پولش می نازد یک میلیون دارد خدابرکتش را می دهد ،آن یكی جوجه دارد جوجه می خورد ، شما آبگرم و ، اشکنه می خورید ، خدا مزه جوجه را می دهد به این آبگرمو خور، پس بنابراین خدا که به تو پول داده خمس وسهم امام را بده ، اگر ندادی خدا ازت نمی خواد ، برادران !بعضی ها هستند پدر و مادر هایتان با امام زمان (عج) رفیق نیستند ، می گوئید نه ، امتحانشان بکنید ،خمس سهم امام را نمی دهند دل امام زمان (عج)را به درد می آورند ، تو بچه ای آمدی به اعتکاف ، یک پیرمرده خادم ابوالفضل (ع)، را خدا مامور کرده به جنابعالی بگوید ، در دلت جا بگیرد، بگوئید به بابا !سر سال دارید ،سر سال چیه ؟بعضی بابا ها 70سال عمرشه ، بابا باید سر سال داشته باشی ، اگر 100تومان بالا آوردی 20تومان خمس وسهم امامش حق امام زمان (عج )راباید بدهید ، حق بچه های زهرا (س) را باید بدهی ، غذای حرام به من می دهی بخورم ؟چرا این کار را میکنی حق نداری به بابا بگوید اف ، اما امر به معروف ونهی از منکر که می توانی بکنی ، اف نگو ولی بگو حق امام زمان (عج)را نخور ،حق بچه های فاطمه (س) را نخور ، غذای حرام به من مده ، غذای حرام به میهمان مده ،بابا می گوید چیکار کنم، بگو خمس و سهم امام را بده ، اینقدر مال برای کی گذاشتید حرام ؟هر صد تومان بیست تومان سهم امامه ، چرا نمی دهید ،چرا غذای حرام به من می دهید به مهمان می دهی ، به زنت می دهی ، فردای قیامت بدهکارید ! یک میلیون تومان 200هزار تومان خمسه ، بعضی باباها صد میلیون دویست میلیون پسته می فروشند 100میلیون تومان 20 میلیون ،200میلیون 40 میلیون خمس وسهم امام داره ، این چطور حق امام زمان (عج) را می خوره می دهد به زن وبچه اش ، به میهمانش ، من اگر سر سال هم باشد میهمان به خانه بیاید 100تومان میوه بخرم سریع یاداشت میکنم بارها اتفاق افتاده ، گفتم چرا به میهمانان غذای حرام ، میوه حرام بدهم ، توجه کردید عزیزانم       


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.