تبلیغات
خادم العباس شهید حاج محمود آرزومند - سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف قسمت اول
موضوعات
لینک دوستان
آخرین مطالب
برچسب ها
دیگر موارد
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :


سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف قسمت اول
نویسنده : خادم الشهداء
جمعه 23 اردیبهشت 1390

سخنان آقای آرزومند در مراسم اعتكاف پیرامون مطالب اخلاقی مختلف

قسمت اول

عمر من تمام بود اما به بركت وجود آقا اباعبدالله الحسین علیهم السلام شفا گرفتم.

                                                   به ادامه مطلب مراجعه نمایید.

اولا ً بنده اگه به جایی رسیده ام از برکات امام حسین (ع) می باشد ، از سه سالگی مادرم ، مرا با خدا وامام حسین (ع) و قرآن آشنا کرد ، و دیگر آین که من چند خواهر دارم ، روزی مادرم خواهرانم را در گوشه ای جمع کرد، مادرم خیلی زن کوشا وپوشیده ای بود و همه اش قرآن می خواند روکرد به من وگوش مرا گرفت و گفت فرزندم در هر کجای عالم که رفتی ، زن مردم را که دیدی انگار من مادرت را دیدی ، دختر مردم را  دیدی ، انگار خواهرت را داری می بینی ، خواهرانت را چگونه می بینی ؟به چشم خواهری ، مادرت چطوری می بینی ، به چشم مادری ، زن مردم همینه ، مثل مادرته ، دختر مردم هم به جای خواهرته ، این حرف مادرم ،به گوش من رفت و خیلی تاثیر گذار بود ، من مقداری درس شبانه خواندم ، روزها کمتر به مدرسه می رفتم حقیقتاً ، مثلاً اگر شبانه یک یا دو کلاس می خواندیم ، اندازه10کلاس حالا بود الان بیائید  یك میلیون شاهی را به من بدهید ،من یك شاهی یک شاهی برایت جمع میکنم ، اگر یک جوانی جمع زد من یک میلیون به او جایزه می دهم ، نه صبرش را دارد نه می تواند ، اولاًمن کار کردم ، ثانیاً حرف مادرم را گوش کردم ، خب برای امام (ع) تا می توانستم خدمت میکردم اگر مال ومنالی داشتم در جوانی ، ما ل امام حسین(ع) بود ، هنوز هم داماد نشده بودم ، دریغ نداشتم ، کارهایی کردم برای امام حسین (ع) ، چندین بار می بایست در 12سالگی جان بدهم به جان آفرین ، عمر ، سر می آید ، مگه حالا یک بچه 12 ساله از دنیا نمی رود ؟ هفت ،هشت ساله نمی میرد ؟ عمر من تمام بود ، من کاری برای امام حسین (ع) کردم ، تکیه ای بود به نام امیرالمومنین علیه السلام بابایم درآنجا پنج تن آل عبا را آنجا دیده بود دیده  بود آمد و گفت :تکیه قبلاً خراب شده بود ، آمد و گفت ، دوباره تکیه را بپا کردند ، من برای رضای خدا هر چه تکیه کسری داشت از درب و پنجره و هر چه به من می گفتند ، هی گفتم چشم، حالا نباید اینها را گفت ، چون برای رضای خدا گفتن نداره ولی حالا من می گویم تا جوانها یاد بگیرند هر چه کسری داشت به من می گفتند ، می گفتم چشم ، درب می خواهد چشم پیکرمی خواست چشم ، من مجرد هم بودم ، ولی دریغ از حسین (ع) نداشتم ، در سن جوانی ، این کارها را کردیم یک شب آمدم به خانه ، قبلاً یک مقدار پول برای حسین (ع)  داده بودم ، آمدم به خانه در اتاق خوابیدم ، دیدم نفس داره از بدن من می آید بیرون ، مرگه دیگر، نفس موقع بیرون آمدن اول از انگشت پا شروع می شود ، از هر کس می خواهی سوال کن و از تمام اعضای بدن گرفته می شود و از نای بیرون می آید من به چشم خودم در حالت بیهوشی دیدم حتی در حال بیهوشی پایم را امتحان کردم که ببینیم می آید با لا ، هر کار کردم پایم را بیاورم بالا دیدم پا دیگر بالا نیامد ، نفس هست که خدا قرار داده پامیاد بالا ، اگر نفسی نباشه پابالا نمی آید ، خب در همین هنگام که نفس تا بالا آمده بود یک قرقره دیگری خواست تا بیاد بیرون ، دیگر خلاص تا به حال دیگه استخوانهایم در خاک پوسیده بود آقا من این را به چشم خودم دیدم ، دیگر کسی نگوید حاجی این را می گوید مالی از کسی می خواهد  ، کاری به دست کس ندارم حتی توقع ندارم یک کسی یک لیوان آب برایم بیاورد ، احتیاجی هم به غیر از درب خانه خدا واهل بیت (ع) به هیچ کس ندارم و نداشتم و نخواهم داشت ، خب همین که آمد نفس از نایم بیاید بیرون یکدفعه دیدم ، اتاق مانند  باغ بهشت شد، ملائکه ها داخلش ، بالای سرم ، سرسبز ، دارند آبیاری می کنند ، یکدفعه دیدم پنج تن آل عبا از طرف قبله آمدند امام حسین (ع) نشست بالای سرم ، امام حسن (ع) کنارش ، علی ابن ابیطالب (ع) کنارش  وزهرا (س) بین علی (ع) و پیغمبر (ص)  ، زهرای اطهر(س)نقاب روی صورت (خیال نکنید دوروغ می گویم مگر سر راهه که دورغ بگویم ،هر عالمی که تو دنیا 100سال 90سال ،عمر کرده بیا من از او از اهل بیت (ع) سوال می کنم او از هم من از اهل بیت (ع) سوال کند هر کدامشان می گویم چه قیافه ای ومحاسنی دارد چه ریشی دارد ،چه صورتی دارد ،هر كس ادعا می كند در ایران.

 آقا پنج تن آل عبا (ع) آمدن ، امام حسین (ع) نشست بالای سر من همینطور که نشست فرمود نفس برگرد سرجای خود به امر خدا ، اینکه من می گویم هر چه دارم از حسین(ع)است اینجاست، نفس به همین شکلی که آمده بود به بیرون برگشت سرجایش ، حالا من بیهوش بودم ، درحالت بیهوشی اینها را دیدم، بصورت شناخت می بینم ، نفس همینطور آمده بود برگشت سر جایش

وقتی که دیدم امام حسین (ع) فرمود نفس برگرد سرجایت ، نفس برگشت سرجایش ،  آقا نفس به امر خدا وامام حسین (ع) که خودم شنیدم نفس برگرد سرجایت  برگرشت (شخصی دروسط صحبتهای حاج آقاصحبت می کند )آقاآرزومند می گوید آقاپای منبرهرعالمی که نشستی درتکیه یاحسینیه باکسی صحبت نکن ، که سخنش را نمیشنوی ، سخن راگوش کن ببین آقاچه می گوید مکن تو كوشت (دامن)  ، اگر کردی تو گوشت اگر کسی  از تو  سوا ل کرد این آقارو منبر چه گفت جوابش را می دهی اگرکردی تو كوشت همه رادرب مسجد تکان دادی ورفتی پس سخن در گوش تا کوش فرق می کند ، اگر تو گوش کرد همیشه یادش هست ولی اگر درکوش کرد هیچی یادش نیست ، آقا نفس به امر آقا امام حسین (ع)که به گوش خود شنیدم فرمود نفس برگرد سر جایت  برگشت نفس که فقط به یک مهره بنده ، درگوسفند کشتن دیدید که خداوند متعال این استخوان راطوری قرار داده که این استخوان ریز باید بر سر کله گوسفند باشد ، اگر بر سر کله نباشد ، گاو باشد ،شتر باشد ، گوسفند باشد هر چه باشد ، حرام است ، موقعیکه کارد برسر گوسفند می گذارند باید بسم الله الحمن الرحیم بگویند ، اگر نگویند بعد از سر بریدن 200بار بگوفقط آن ساعت سر بریدن باید بگویند ، کارد را بر گردن گوسفند گذاشتی باید بگوئید بسم الله الرحمن الرحیم ، این مهره هی که خداوند قرار داده باید برسر کله باشد ، اگر کسی برسرگردن باشد گوسفند حرام است ، بیندازد بیرون غذای حرام                   

ندهید  به مردم ، پول دادند ، داده باشند ، حق ندارید غذا ی حرام به مردم بدهید اگر قصاب بلد نبود باید قصابی بیاورید که بلد باشد ، قصاب باید با وضو باد ، بسم الله الرحمن الرحیم بگوید ،روبه قبله باشد ، قرقره گوسفند رابگیرد تا بر سر کله باشد ، هر چه می خواهی سوال کن اززن ، بچه ، داماد ، گوسفند کشی ، گاو کشی ، من که خود به شماها گفته ام ، هر مسئله خصو صی دارید ، عمومی دارید سوال کنید ، مسئله دارید بپرسید ، گناه انجام ندهید ، همین کار شهوت  حلال ، حرام دارد ، اگر مسئله اش را بدانید هفت روز که زن ماهانه دارد ، اگردر حین  حیض بودن زن مردی به مسئله خود نا آگاه باشد ، باهمسر خود همبستر شود اگر نطفه ای بسته شود، این بچه  می شود نطقه حیض ، دشمن اهل بیت (ع)هزار سال دعا کن ، این بچه دشمن اهل بیت (ع)است آقابلد نیست، خانم عادت ماهانه است شیطان اوراگول می زند وبازن همبستر می شود ، اولاروزی چه همه طلا جریمه داده ، باید طلا بده تاخدا از تقصیر ش بگذردو دوماً اگر نطفه ای  بسته شود این نطفه می شود دشمن اهل بیت (ع) ، حالا 2000سال سال دعا کن و بگو خدایا دشمنی این بچه را ازاهل بیت (ع) بردار ، خدا می گوید غلط کردی نطفه حرام بستی ، نطفه حیض بستی ، دعا میکنی ، دعا حسابی دارد تو نبایدنطفه حیض درست می کردی ، حالا کردن ، دشمن اهل بیت (ع) درست کردی ، اینهایی که منافقند، اینهایی  که به اهل بیت (ع) زبانم لال بد می گویند ، اینان نطفه حیضند ، اگر مسلمان باشند جرات نمی کنند هر گز به اهل بیت (ع) چیزی بگویند هرگز جرات نمی کنند بعد از چندین سال حرم امام رضا (ع) را ناامن کنند و بمب بگذارند ، و زئران امام رضا (ع) را بکشند ، این انسان است ؟نه این نطفه حیضه ، آمریکا و اسرائیل هم می گردنند یک چنین نطفه های حیضی پیدا می کنند ، ازشون می کشند ببینند کدامشان نطفه حیض است کدامشان دشمن اهل بیت (ع) است ، ادم اسلامی که این کارهارا نمی کند ، حالا اگر منافقی مرا بگیرد و بگوید سرت را می برم می گویم زود باش در راه حسین (ع)

دنباله خواب :پس امام حسین فرمود نفس برگرد سر جات، به همین ترتیب نفس آمد . یکی سوال کرد چرا خداوند به تو این مقام را داده ، همه چیز را می بینی ، ما نمی بینیم ،چرا شما سر قبر شهید خداوند جای شهید را به شما نشان می دهد من که پسر شهیدم

هرگز خواب پدرم را نمی بینم ، سوال خوبیه ، شوخی نیست مگر می شود آدم با شهید صحبت کند ؟بله که می شود کسی که با امام حسین (ع) صحبت می کند و خود آقا امام حسین (ع) را می بیند ، شهید برای چه کشته شده است ؟برای حسین کشته شده است ، آن وقت که امام حسین (ع) را که زیارت می کند می بیند ، شهید را نمی بیند ؟این عقل انسانه ؟کسی که حسین (ع) را زیاد دیده دارد می گوید آقا می گویم هر عالمی که ادعا می کند که اهل بیت (ع) را دیده بیاید بگوید امام باقر (ع) چه شکلیه ، امام جواد (ع) ،امام صادق (ع) ، علی ابن البیطالب (ع) چه ویژگی هایی دارند طلبه هایی که 4 یا 5 سا ل درس خواندند نه، عالمی که پشت پرده را می بیند ، بیاید بگوید ، علی ابن البیطالب (ع) چه صورت مبارکی دارد ، امام رضا (ع) همین طور ، آنوقت اوبگوید ، من هم می گویم اگر دورغ گفتم به آن عالم می گویم یک شمشیر در کنارش می گذارم ، با دست مبارکت همین الان سر من را بزن (حاج آقا مگر نمی گویند آنهایی که اسرار غیب را می دانند نباید فاش کنند ، اسرار غیب رانباید فاش کنند ) این فرق می کند یک وقت هست انسان دو خواب می بیند اگریکی ازآنها را تعریف کرد دیگر نمی بیند ، پشیمان می شود ولی من گفتم به برکت دست امام حسین (ع) که روی این سر آمده ، دست امام رضا (ع) آمده ، هر چه میخواهند سوال کنم به من می دهند خودشان فرمودند ، می دهم به تو ، به طوری که برگشت هم  در کار نیست .

دنباله ماجرا آنوقت دوباره نفس برگشت دیدم دوباره اتاق گلستانه ، به این وضع من امام زمان (عج ) را شناختم ، دیدم آقایی از طرفه قبله آمد ، عرضه داشت یا جدا نمی آئید برویم ، که می گوید یا جدا ،مگر غیر از امام زمان (عج ) است که صبح شام در حرم ایشان می فرماید یا جدا اگر اشک چشمم تمام شود جا دارد خون برای شما گریه کنم ،غیر از امام زمان (عج) کیست که در حرم جدش می گوید یا جدا ،فرمود یا جدا نمی آئید برویم ،آقا دست مبارک را گذاشت روی سر من کشید تا انگشت پا ، فرمود : بگذار این امتم را شفاعت  کنم آقا رفت بعد از چند لحظه برگشت از طرفه قبله دوباره فرمود : یا جدا نمی آئید برویم ، خب ، غیر از امام زمان (عج) که می گوید یا جدا ، به این دلیل امام زمان را شناختم ، نه این که بیایید کنارم صحبت کنند ، به دلیلی که امام زمان (عج) عرضه داشت یا جدا ،نمی آیید برویم ، حالا فهمیدید ، آقا امام زمان (عج ) در عالم غیب ،به دیدن هر کسی نمی آید ، هر کس می گوید من آقا امام زمان (عج)را دیده ام دورغ گفته ودکان باز کرده ، مگر اینکه کسی به واسطه امام حسین (ع) خواب ببنید ، یا یارانش را را خواب ببینید ، یا جایی در بماند آقا آمام زمان (عج) می آیند نجاتش می دهد ، ولی آنها او را نمی بینند ، پشت اسبش هم سوارمی شوی ولی آقا را نمی بینی به قافله هم می رساندت اما آقا را نمی شناسی ، امام زمان (عج )را هر کسی نمی شناسد نمی بیند ، هر کس بگوید دیدم ایشان را و با ایشان صحبت کردم ، دکان باز کرده دورغ گفته ، خلاصه آقا من را شفا داد ، یکدفعه دیدم پنج تن آل عبا رفتند ، حضرت زهرا (س) ، نقاب بر صورت داشتند ، مادر من از درب خانه وارد شده بود ، دیده بود بوی عطر گلاب خانه را برداشته ، گفت چه خبر شده ، آمد درب اتاقی که من در آن بودم باز کرد دید اصلاً کسی داخل اتاق نمی تواندبشود از بوی عطر ، جایی که پنج تن که آل عبا (ع) بیایند در آن مكان.

 

خداوند چه عطری قرار می دهد، تمام مردم محل ریختند ، توی خانه و اتاق ، خدا می داند چه خبر شد ، بوی عطر محله را از جا برداشته بود ، بوی عطر پنج تن آل عبا علیهم السلام.

بعداً كه به من به هوش آمدم ، برای مادرم تعریف كردم ، كه مادر اینطور شده كه نفسم می خواست از تنم بیرون برود.

یك شب هم در عالم خواب دیدم یك بانویی از پشت پرده ، آمد بیرون و مرا صدا زد ، من بودم و خدای خود، گفت آقا ، گفتم بله، گفت: هرچه می خواهی از این دو برادر بخواه، از امام حسین علیه السلام و ابوفاضل علیه السلام. دوستان من من اگر این صحبت ها را می كنم، با دهان روزه و با بیماریی كه دارم، مغز موجی و شكم شیمیایی ، اگر نظر آنها نبود من پنج دقیقه هم نمی توانستم با شماها صحبت كنم،نظر آنهاست، هر چه دارم از خداوندمتعال و اهلبیت علیهم السلام دارم، از امام حسین علیهم السلام.

 

 


:: مرتبط با: سفارشات ,
:: برچسب‌ها: مراسم , اعتكاف , مسجد , امام , خمینی , ملك , كرمان ,
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
dungeon monsters cheats چهارشنبه 27 دی 1396 11:00 ب.ظ
روش عالی توصیف و مقاله خوب برای
به دست آوردن اطلاعات در مورد موضوع ارائه من، که من می خواهم به انتقال در آکادمی.
ن شنبه 20 اسفند 1390 03:15 ب.ظ
سلام خیلی وبلاگ خوبی دارید

روح این شهید بزرگوار شاد شاد باشد

ان شاالله


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.